تصور کنید در محلهای زندگی میکنید که خیابانهایش روشن نیست، زبالهها بهموقع جمعآوری نمیشود، و نزدیکترین مرکز درمانی نیمساعت با شما فاصله دارد. یک روز، شهرداری اعلام میکند که شهر در مسیر هوشمندسازی قرار گرفته است. اپلیکیشنی برای گزارش مشکلات محله طراحی شده، سامانهای برای پرداخت عوارض راهاندازی شده، و دوربینهایی برای نظارت بر ترافیک […]
تصور کنید در محلهای زندگی میکنید که خیابانهایش روشن نیست، زبالهها بهموقع جمعآوری نمیشود، و نزدیکترین مرکز درمانی نیمساعت با شما فاصله دارد. یک روز، شهرداری اعلام میکند که شهر در مسیر هوشمندسازی قرار گرفته است. اپلیکیشنی برای گزارش مشکلات محله طراحی شده، سامانهای برای پرداخت عوارض راهاندازی شده، و دوربینهایی برای نظارت بر ترافیک نصب گردیده است. اما شما گوشی هوشمند ندارید، اینترنت پرسرعت به خانهتان نمیرسد، و حتی اگر هم برسد، با منوی پیچیدهی اپلیکیشن آشنا نیستید. برای شما، شهر هوشمند نه یک فرصت، که یک تهدید است؛ تهدیدی که شما را از دریافت سادهترین خدمات شهری بازمیدارد. این، روایت تلخ اما واقعی میلیونها شهروند ایرانی است که در محلات کمبرخوردار و حاشیهنشین شهرهای بزرگ و کوچک زندگی میکنند. در حالی که گفتمان «شهر هوشمند» با شتابی روزافزون در محافل مدیریت شهری، رسانهها و مجامع علمی طنینانداز شده، کمتر کسی از خود پرسیده است که این فناوریها برای چه کسانی طراحی شدهاند و چه کسانی از دایرهی بهرهمندی از آنها خارج میمانند.
شهر هوشمند، در تعریف اصلی خود، وعدهی بهبود کیفیت زندگی، افزایش کارآمدی و مشارکتپذیری شهروندان را میدهد. اما این وعده، زمانی به حقیقت میپیوندد که همهی شهروندان، صرفنظر از طبقهی اقتصادی، سطح سواد دیجیتال یا محلهی سکونتشان، بتوانند از آن بهرهمند شوند. در غیر این صورت، فناوریِ شهری به ابزاری برای تولید نابرابریِ نوین تبدیل میشود؛ نابرابریای که نه بر پایهی دسترسی به زمین یا مسکن، که بر پایهی دسترسی به داده و زیرساختهای دیجیتال شکل میگیرد.
شهرهای ایران، از تهران و کلانشهرهای بزرگ گرفته تا شهرهای میانی، در سالهای اخیر شتابی فزاینده به سمت دیجیتالیشدن گرفتهاند. اپلیکیشنهای ارائه خدمات شهری، سامانههای نظارت تصویری، پنجرههای واحد خدمات الکترونیک و وعدههایی درباره «شهر هوشمند» به بخشی از گفتمان رایج مدیریت شهری تبدیل شده است. اما در پس این شتاب و هیجان فناورانه، پرسشی اساسی بیپاسخ مانده است: آیا همه شهروندان از این تحول به یک اندازه بهرهمند میشوند، یا فناوری شهری به ابزاری برای تشدید نابرابریهای پیشین تبدیل شده است؟
تحقیقات میدانی در شهرهایی مانند همدان نشان میدهد که دسترسی به فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی به تنهایی کافی نیست. پژوهشی که بر روی ۴۳۰ نفر از ساکنان همدان انجام شده، پنج عامل اصلی را در تحقق شهر هوشمند فراگیر شناسایی کرده است که از میان آنها، «اعتماد اجتماعی و امنیت ادراکشده» به عنوان یک لایه از شکاف دیجیتال مطرح میشود. به بیان دیگر، حتی اگر زیرساخت و سواد دیجیتال فراهم باشد، شهروندانی که نهادهای شهری را پاسخگو و شفاف نمیبینند، از مشارکت در فرآیندهای دیجیتال کناره میگیرند و فناوری نمیتواند به معنای واقعی مشارکتآفرین باشد.
در تهران نیز این چالش به شکلی مشهود دیده میشود. مطالعهای که نقش فضای مجازی را در حکمرانی شهری تهران بررسی کرده است، نشان میدهد که با وجود ابزارهایی مانند اپلیکیشن «من شهردارم» یا سامانه ۱۳۷، مشارکت شهروندان همچنان نمادین و ناعادلانه باقی مانده است. این پژوهش نتیجهگیری میکند که مشکل اصلی تهران فقدان فناوری نیست، بلکه ناهماهنگی میان ظرفیت فناورانه و چارچوب نهادی است و تا زمانی که پاسخگویی دستگاههای شهری الزامآور و شفاف نشود، ابزارهای دیجیتال صرفاً به نمایشی از مشارکت تبدیل خواهند شد.
واقعیت تلخ اما آشکار این است که زیرساختهای فناورانه در شهرهای ایران به طور مساوی توزیع نشده است. در شهر بروجرد، مطالعهای نشان داده که شکاف دیجیتال حدود ۴۲ درصد از محلات حاشیهای این شهر را تحت تأثیر قرار داده و این مناطق از دسترسی پایدار به اینترنت پرسرعت محروماند. این یعنی شهروندانی که بیشترین نیاز را به خدمات شهری دارند، از همان ابتدا از دریافت خدمات الکترونیک بازمیمانند و در نتیجه، فاصله میان محلات برخوردار و کمبرخوردار دوچندان میشود.
چالش دیگر، مسئله اعتماد عمومی است. در شرایطی که نظارت دیجیتال و ابزارهای پایش شهری گسترش مییابد، بسیاری از شهروندان استفاده از سامانههای دیجیتال را با «نظارت» و نه «خدمت» یکی میدانند. امنیت ادراکشده نقشی حیاتی در تبدیل تسهیلات دیجیتال به مشارکت معنادار دارد. اگر شهروندان احساس کنند که دادههایشان امن نیست یا نهادهای شهری از اطلاعات آنها برای کنترل و نظارت استفاده میکنند، به جای استقبال از فناوری، از آن گریزان میشوند. این مسئله در شرایطی که نظارت دیجیتال در ایران گسترش یافته، به یک مانع جدی برای تحقق شهر هوشمند فراگیر تبدیل شده است.
با وجود تمام این چالشها، پژوهشها نشان میدهد که شهرهای ایران پتانسیل قابل توجهی برای گذار به سمت شهر هوشمند فراگیر دارند. مطالعهای که ۸۰ شهر در جهان عرب و ایران را بررسی کرده، به این نتیجه رسیده است که ایران علیرغم سطح پایین زیرساختهای دیجیتال و نهادی، از زیرساختهای سنتی نسبتاً قوی برخوردار است و این بستر میتواند زمینهساز پیشرفت چشمگیر در گذار به شهر هوشمند باشد. مشارکت الکترونیک شهروندان قویترین پیشبینیکننده افزایش تابآوری اجتماعی است و راهاندازی مراکز تابآوری محلهای با خدمات ترکیبی آنلاین و آفلاین، یکی از راهکارهای عملی برای پر کردن شکاف دیجیتال و جلب اعتماد عمومی است.
واقعیت این است که در بسیاری از شهرهای ایران، ما با دو شهرِ موازی روبرو هستیم: شهری که در آن اپلیکیشنهای هوشمند، کیوسکهای الکترونیک و سامانههای یکپارچه، زندگی را برای اقلیتی برخوردار تسهیل میکنند؛ و شهری دیگر که در آن ساکنان، حتی از سادهترین امکانات ارتباطی محروماند و صدایشان در انبوه دادههای دیجیتال گم میشود. این شکاف، «شکاف دیجیتال» نام دارد و اگر جدی گرفته نشود، شهر هوشمند را به شهر ناعادلانه در مدیریت شهری تبدیل خواهد کرد.
برای آنکه شهر هوشمند به ابزاری برای کاهش نابرابری تبدیل شود، نه تشدید آن، چند اقدام عملی ضروری است:
۱. سواد دیجیتال همگانی: ایجاد کارگاههای آموزش سواد دیجیتال در محلات کمبرخوردار با رویکرد بیننسلی، به ویژه برای سالمندان و گروههای کمدرآمد.
۲. مراکز خدمات دیجیتال محلهای: راهاندازی دفاتر تسهیلگری دیجیتال در محلات حاشیهای که شهروندان بدون نیاز به گوشی هوشمند و اینترنت شخصی بتوانند از خدمات الکترونیک شهری بهرهمند شوند.
۳. شفافیت و پاسخگویی: ایجاد داشبوردهای بازخورد عمومی با عنوان «شما گفتید، ما انجام دادیم» برای افزایش اعتماد و نشان دادن تأثیر واقعی مشارکت شهروندان.
۴. حکمرانی شفاف داده: تصویب منشور حقوق دیجیتال شهروندان و انجام ممیزیهای عدالت دیجیتال برای پروژههای فناورانه شهری.
شهر هوشمند، وقتی به درستی طراحی و اجرا شود، میتواند ابزاری توانمند برای کاهش نابرابریهای شهری باشد. اما این اتفاق خودبهخود رخ نمیدهد. بدون سرمایهگذاری بر روی زیرساختهای عادلانه، آموزش سواد دیجیتال، و مهمتر از همه، ایجاد اعتماد عمومی از طریق شفافیت و پاسخگویی، فناوری شهری به ابزاری برای عمیقتر کردن شکاف میان محلات برخوردار و کمبرخوردار تبدیل خواهد شد. توسعه شهری مبتنی بر فناوری باید با یک پرسش اساسی آغاز شود: این فناوری به نفع چه کسی کار میکند؟ اگر پاسخ این پرسش «همه شهروندان» نباشد، آن فناوری، هرچند هوشمند، عادلانه نیست.
به قلم: دکتر علی ریگی – مدرس دانشگاه جامع علمی کاربردی























