تو درخشش نور تو خیابان در حال عبور دیدمت تو نگات کردم آشنایی از اول تا آخر مرور اول آشناییمون یک سبد رویا در دست داشتی همه می گفتند این عاشق را از کجا برداشتی گفتم از ابر خواهش کردم تا پاک تر از باران برایم ببار از افق خواهش کردم کبوتر از […]
تو درخشش نور تو خیابان در حال عبور
دیدمت تو نگات کردم آشنایی از اول تا آخر مرور
اول آشناییمون یک سبد رویا در دست داشتی
همه می گفتند این عاشق را از کجا برداشتی
گفتم از ابر خواهش کردم تا پاک تر از باران برایم ببار
از افق خواهش کردم کبوتر از آسمان برایم بیار
به عسل گفتم شیرین تر از تو پیدا کردم
شکر را از نی شکر جدا کردم
تا که امروز کندو کنده شد
ظرف عسل با خون آکنده شد
خون خوردن کار ما عسل خورها نیست
توبه کردن کار ما شب ها قسم خورده ها نیست
قسم خورده بودیم سقف دل را با میخ نکوبیم
هر چه کردیم به هم دروغ هیچ نگوییم
شعر از استاد مهدی کیالاشکی























