در جهان پرسرعت امروز، «اعتمادبهنفس» تنها یک ویژگی شخصیتی نیست؛ بلکه یکی از پیششرطهای سلامت روان و رشد فردی بهشمار میآید. خودباوری یعنی نگاهِ واقعبینانه و مهربان به خویشتن، یعنی شناخت تواناییها همراه با پذیرش محدودیتها. از دیدگاه روانشناسی مثبتگرا، انسان زمانی به تعادل روانی دست مییابد که احساس ارزشمندی درونیاش وابسته به ارزیابی دیگران […]
در جهان پرسرعت امروز، «اعتمادبهنفس» تنها یک ویژگی شخصیتی نیست؛ بلکه یکی از پیششرطهای سلامت روان و رشد فردی بهشمار میآید. خودباوری یعنی نگاهِ واقعبینانه و مهربان به خویشتن، یعنی شناخت تواناییها همراه با پذیرش محدودیتها.
از دیدگاه روانشناسی مثبتگرا، انسان زمانی به تعادل روانی دست مییابد که احساس ارزشمندی درونیاش وابسته به ارزیابی دیگران نباشد. اعتمادبهنفس واقعی از درون میجوشد، نه از مقایسه با دیگران. پژوهشهای «آلبرت بندورا»، روانشناس برجسته، نشان میدهد افرادی که به «کارآمدی شخصی» (Self-Efficacy) بالاتری باور دارند، در مواجهه با چالشها عملکرد بهتر و انعطافپذیری بیشتری از خود نشان میدهند.
فقدان خودباوری معمولاً با گفتوگوهای درونیِ منفی آغاز میشود؛ همان جملات خاموشی که در ذهن تکرار میکنیم: «من نمیتوانم»، «من به دردش نمیخورم». رواندرمانگران بر این باورند که اصلاح زبان درونی، سنگبنای تغییر احساس و رفتار است. اگر ذهن خود را با جملههایی چون «من در حال یادگیریام»، «من هنوز در مسیرم اما شایسته رشد هستم» تغذیه کنیم، بهتدریج مغز الگوی تازهای از باور به خود میسازد.
خودباوری به معنای انکار ضعفها نیست؛ بلکه پذیرش مسئولیت رشد شخصی است. ما با خودشناسی و تجربهگرایی، مرز بین تواضع و اعتمادبهنفس را درمییابیم. انسان خودباور نه متکبر است و نه وابسته به تأیید دیگران، بلکه بر اساس شناخت درونیاش تصمیم میگیرد و مسیرش را ادامه میدهد.
در نهایت، پرورش اعتمادبهنفس سفری زمانبر اما ممکن است. هر گام کوچک در مسیر شناخت خویشتن، ما را به هستهای آرام و استوار از وجودمان نزدیکتر میکند؛ جایی که باور به خود، به منبعی بیپایان از امید و حرکت بدل میشود.
به قلم: رقیه حیدری آرباطان – کارشناس ارشد روان شناسی






















